خرید بک لینک
آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 5:59

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 5:59

شونه به شونه ایستاده بودیم، یکی زدم رو بازوش و گفتم: بابامین کفی؟؟(احوال بابا)، لبخند زد. رو پنجه ام ایستادم تا هم قد شیم، گفتم: بابا "اوجالمیشام"؟؟(قدم بلندتر شده؟؟)، گفت: من "گوجالمیشام"(من پیر شدم). لبخند زد و گونه ام رو بوسید ولی من دلم گرفت....

دعاتون میکنم، یادم افتادین خوشحال میشم دعا کنید.

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 5:59

پست های آخرم رو که میخونم، حس میکنم فضای وب بیش از حد "پری گونه" شده، دوست دارم رنگ و بوی اینجا طراوت جدیدی به خودش بگیره. یه فکری به ذهنم رسید، پست هایی با عنوان "پست شما" یا "پست مشترک". ایده یا موضوع از شما و نوشتن اش هرچند سطحی از من. خوشحال میشم همراهی کنید. پیشنهاد شما میتونه در مورد لحن نوشته

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 5:59

اولین پست از سری پست هایی که شما عزیزان موضوع اش رو انتخاب میکنید, "معرفی شهر" هست. حس کردم برای شروع بهتر است, البته سعی خواهم کرد ترتیب رو رعایت کنم. از آنجایی که پدر بنده علاقه شدیدی به تاریخ دارد, شجره نامه خانوادگی تنظیم کرده که در آن تا هفت جدمون رو میشناسیم. پدرِ پدرجدِ پدربزرگ ام گویا چهار پ

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 5:59

- باید اعتراف کنم اصلا سر به زیر نیستم.

+ (چشم هاش گرد میشه): واقعا؟؟ ولی فک نمیکنما :|

- امروز وقتی میخواستم از تو هال برم اتاق، کنترل تلویزیون موند زیر پام خرد شد، درست اش کردم الان چندتا از دکمه هاش کار نمیکنه.

+ خب؟؟

- هیچی دیگه طبق معمول زیر پام رو نگاه نمیکردم، عادت دارم موقع راه رفتن روبه رو رو نگاه میکنم.

+ (سرش رو به حالت تاسف تکون داد): خیلی بی مزه ای

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 5:59

با نگاهی به شکل امواج سینوسی و دیدن بالا پایین های زندگی در هر موج اش, به راحتی میتوان فهمید زندگی فقط لای بیت های حافظ جاری نیست. میتوان از غم ها فاکتور گرفت و بستشان نداد, به همان سادگیِ غرق شدن در شعر های سهراب. جریان های عبوری را باید پر از شادی کرد و ولتاژی سرشار از امید به اندازه بی نهایت اع

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 2:59

زنداداش "سحر" من نزدیک پنج ساله یکی از اعضای خونواده ما شده، الان یه پسر بیش از حد شیطون داره. این پسرمون دایی و مامان بزرگ مادری و پدربزرگ مادری نداره، یه خاله خیلی مهربون و همیشه نگران داره. در عوض پسرمون یه دلبری داره که هیچ کس نداره، مادر بزرگ پسرعموش مامان جونشه، بابابزرگش بابابزرگ و دایی هاش د

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 2:59

"محبت از حد بگذرد نادان خیال بد کند." "خدایا روا مدار گدا معتبر شود // گر معتبر شود از خدا بیخبر شود." همیشه نسبت به این جمله ها و مضامینشون جبهه میگرم, حس میکنم نگاه بدبینانه ای است. انسان رو موجودی جایزالخطا میدانم. میدانید این آرامش خیال و دادن فرصت هم اندازه ای دارد, آدم ها آستانه ای دارند و مط

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 2:59

بقول حاجی گرینف اخراجی ها که گفت: بد نیست یه نمازی به اون کمر بی صاحاب بزنی, منم هرازگاهی یه روزه ای بر بدن میزنم. نمیدونم چه حکمتیه زبان روزه چشم هام طرف میوه و حتی برگ درختای تو حیاط منحرف میشه. بالطبع اول سعی در القای فاز عرفانی نموده و با نگاهی شگرف بر جهان هستی و چشم اندازهایش مینگرم, کمی بعدتر

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 2:59

یک برنامه تلویزیونی یکی دو ساعته هم میتونه آدمی رو خشمگین کنه. سلبریتی، مجری هرکس که بواسطه شغلش مشهوره فقط اندازه ای که در قاب تلویزیون میبینم برام جالبه، و رامبد جوان همشهری و همزبانم اندازه موفقیتش در خندوانه و حرفه اش در نظرم جالبه، امشب خیلی خیلی عصبی شدم از دستش، از حرکت غیرحرفه ای و غیراخلاقی

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 2:59

این عکس بی هوا از من گرفته شده.

گفت: به چی فکر میکردی؟؟ دقیقا مثل رمضان پارسال رو پله ها نشستی و دقیقا مثل پارسال تو خودتی و دقیقا مثل پارسال لبخند میزنی ولی برعکس پارسال.

گفتم: برعکس پارسال چی؟؟

گفت: امسال بزرگتر شدی همین.

ذهن ام در لحظه خالی شد, فکرام, حرفام با خرس تو بغلم, همه فراری شدن. تا اینکه عکس رو نشونم داد و هزار تا قصه واسه یه عکس ساختم.

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 2:59

نه اهل قضاوت ام و نه مقایسه، من خودمم، با تمام بدیهام، با همه خوبی هام. با همه شوخی ها و با همه جدی بودن ها. با تمام گفته ها و با دنیایی پر از نگفته ها. مومن ام اندازه خودم نه بیشتر نه کمتر. دل دارم، عقل دارم، انتخاب دارم. همه اشون کنار هم جمع میشن و با دوتا دست و دوتا پا و یک جفت چشم میشن من، منی ک

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 2:59

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 2:59

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:17

اینروزها زیاد پست مینویسم و هیچ فکری به حال مخاطبی که به امید خوندن پست خوب از یه بلاگر روی ستاره روشنی کلیک میکند و مواجه میشود با کلماتی که شاید برایش بی معنی باشد و نهایت پوزخندی برای این اندازه سطحی بودن بر لب بنشاند نمیکنم، خودخواهانه مینویسم و حتی پیش نویس میکنم، از برنامه کوه رفتنی که با پدر

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:17

تا حالا به نوشته های خودتون توجه کردین؟؟ اینکه آیا با سبک خاصی مینویسین؟؟ لحن مخصوص به خود دارید؟؟ نقطه اوج پست هایتان چیه؟؟ و همچین سوالاتی؟؟

* یک متنی در همین راستا در ذهنم هست که چند وقتی هست میخواهم بیانش کنم، ایشالا وقت کنم و با خودم در چگونگی بیانش به توافق برسم میشه یکی از پست های اینجا :)

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:17

وقتی بابات میگه: آماده شو بریم دور بزنیم و مامانت آروم میگه: به حرفای بابات گوش بده ولی با عقل خودت بسنج، یعنی یعنی یعنی ازت توقع بزرگتر شدن دارن، یعنی ناخواسته قراره تمرکز ات تقسیم شه، یعنی آروم آروم مهم ها به رخ کشیده میشه، یعنی ... با وجود همه این دغدغه ها میشود صبح با صدای رعد و برق بیدار شد، می

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:17

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:17

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:17

دقیق یادمه چهار سال و خورده ای داشتم و تازه خواندن و نوشتن یادمیگرفتم، تلویزیون فیلم پخش میکرد، خواهر و برادر میخ کوب شده، چهارتا چشم رهن کرده زل زده بودند به صفحه تلویزیونی که مطمئنا اینچ کمی داشت. تیتراژ آغازین سریال در حال پخش بود، رسید به اسم نویسنده، فونت اسم نویسنده خیلی دلربا بود، خیلی شیک و جدی و با صدای بچگونه رو به داداشم گفتم: "میبینی اسم خودش رو خوشگل تر نوشته".

سفت بغلم کرد و اینقد خندید و قهقه زد تا اشک از چشماش دراومد.

:))

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:17

آغاز بیست و دومین فصل از زندگی ام :-)
الان شده بیست و سه :)

"دل سرا پرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هرکس به قدر همت اوست"

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:17

حرف میزد و تقریبا اجازه حرف زدن به کسی نمیداد، با جملاتی مثل: صبر کنید حرفم تموم شه بعد. حرفمو کامل نگم یادم میره ببخشید. بالاخره بعد ساعتی رضایت داد و خواست به حرفاش خاتمه بده، گفت: مقصود از این افاضات ...

لبخند ریزی بر لب نشاند و زیر لب گفت: افاضات نه جانم بگو اضافات :)

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:17

1. دختری که ساعت سه و ربع این آهنگ رو از نت پیدا میکنه و نزدیک شش دقیقه باهاش بالا پایین میپره, مطمئنا هیچ وقت نمیتونه ناراحت بمونه. 2. یکی از سرگرمی های سحر برام بازی کردن با تخم ریحان توی شربت هست, دو لیوان شربت رو حتما میخورم. 3. پریشب از کارت اهدا عضو ام رو نمایی کردم, یعنی داداش میخواست جو بده

برچسب: نویسنده: زهرا شریفی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 20:17

صفحه بندی